آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان
عشق اول ، عشق آخر گفتنی ها کم نیست ، من و تو کم گفتیم
تجسم یک رویا
سرم… سرم… سرم گیج میرود، در سرم سوالهای بیجواب، هِی اینور و آنور میروند ؛ هِی خیالم میرود آنسوآن سویِ نیامده… آن سویِ رویایی : من… گاهی دلم میخواست، دنیا جورِ دیگری میبود… دوست داشتن، جورِ دیگری میبود و هیچ آدمی برای تنها نبودن، دستهای التماس دراز نمیکرد. اصلا کاش آدمی این همه تنها نبود. من، بارها دیدهام که آدمها پستی و پلشتی را بیش از سادگی و مهربانیِ بیدلیل، دوست میدارند و دیدهام که چقدر محبت و پاکی و سادگی تنها مانده است. من قسم میخورم… قسم میخورم
با من در ادامه مطلب همراه باش ادامه مطلب ... عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی قطره ی دریا شدن عشق یعنی دیده بر دردوختن عشق یعنی در فراقش سوختن یک شنبه 14 مهر 1392برچسب:عشق, :: 10:31 :: نويسنده : حنانه تحسینی
صفحه قبل 1 صفحه بعد ![]() ![]() |